بقایای دیوار شهر کاشان

باقی مانده دیوار و باروی قدیمی شهر کاشان در گوشه گوشه شهر دیده می شوند که گاها دیده می شود میراث به آنها کم توجه است .

یکی از این بقایا برجی خشتی است در انتهای خیابان امام کو چه پارک قدیر زاده که از باروی شهر باقی مانده است. در کنار این دیوار و برج آب انباری وجود دارد که مخزن آب آب انبار در زیر برج می باشد و فکر می کنم همین امر باعث حفط آن شده است.

خاطرات.خاطره ای از تیم افسر بیدگل .شهید علیمحمد اسماعیلیان

اوایل دهه شصت بود و من یک پسر ده، یازده ساله بودم.

یادم هست روزهای زوج همراه برادرم ، که در تیم افسر بیدگل بازی می کرد ، به زمین افسر می رفتم برای تماشا و بازی با بچه های هم سن و سال خودم که اطراف زمین بودند.

از قضا یک روز تعدادِ افرادی که در تمرین حاضر شده بودند کم بود. من کنار زمین ایستاده بودم که دیدم یک نفر از وسط زمین مرا صدا می زند.

- آهای بچه تو هم برو توی دروازه بایست .

با خوشحالی رفتم و در دروازه ضلع جنوبی زمین ایستادم.

بازی شروع شد، مدتی گذشت چند حمله روی دروازه ام انجام شد تا اینکه در یکی از این حمله ها در یک موقعیت، پشت محوطه هجده قدم، توپ به آقاي احمد ساداتی رسید و او هم بدون معطلی و با یک شوت محکم توپ را راهیِ گوشه چپ دروازه کرد. من که در وسط دروازه ایستاده بودم به سرعت با برداشتن یکی دو قدم ، برای دفع توپ شیرجه بلندی زدم اما توپ پس از برخورد به دستم در گوشه دروازه به تور نشست و من روی زمین افتادم.

در میان بازیکنان زمین که مشغول تماشا و تحسین عکس‌العمل بنده بودند

ناگهان یکی ، که از مدافعان تیم ما بود، به طرف من دوید و مرا که هنوز روی زمین بودم از زمین بلند کرد و لباسم را تکاند و مرا در آغوش گرفت و گفت : آفرین ...خیلی خوب بود ، عالی بود ...

بله، آن جوان، شهید علی محمد اسماعیلیان بود. جوانی سرشار از عطوفت، صفا و مهربانی. و چه خوب که این ماجرا آغاز دوستیمان شد. دوستی ای تا موقع شهادتش ادامه داشت.

در تمرینات افسر همیشه مثل یک برادر بزرگتر حواسش به من بود. یادم هست که همیشه با این لفظ مرا صدا می کرد: (( پهلوون ))

در یک روز زمستانی سرد که لباس کمی پوشیده و مشغول بازی بودم یک دفعه شنیدم که کسی از پشت سر صدایم می زند : (( پهلوون وایسا ))

برگشتم، دیدم علی محمد است که گرمکُنش را از تن در آورده و به سویم می آید. به من رسید و زانویش را روی زمین گذاشت و گرمکن را به من پوشاند و خودش در آن سرما با یک پیراهن ورزشی به بازی ادامه داد.

اینها گوشه ای از سجایای اخلاقی این شهید والا مقام بود.

خداوندش بیامرزد و او را در بهشت جاودان، در سایه ی الطاف بی کرانش جای دهد .

این تصویر پایین، زمین افسر بیدگل... اواخر پاییز ۱۳۶۴ ... شیرجه من و پشت تیر دروازه دوست خوبم آقاي مهدی نیکورفتار ایستاده است.

*-تصویر بالا سمت چپ؛ شهید علی محمد اسماعیلیان در ورزشگاه چهل جریب کاشان

گلچینی

یک آدینه لطیف و گل چینی در روستای چوگان )کامو و چوگان )

کاوش در  محوطه ویگل .. هراسگان

فصل سوم کاوش در محوطه ساسانی ویگل، شهر هراسگان .

⭕️ کشف بی‌سابقه در آتشکده ساسانی «ویگل» آران و بیدگل

▪️ پایگاه خبری پرتو کویر؛ معاون اداره کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان اصفهان از کشف فضایی استثنایی در فصل سوم کاوش‌های محوطه تاریخی «ویگل» واقع در شهرستان آران و بیدگل خبر داد.

▪️در فصل سوم کاوش، در بخش شمالی بنا، منتهی الیه بدنه بیرونی آتشکده مشخص شد و در بخش جنوبی نیز فضاهای تازه‌ای به دست آمد که یکی از آنها از نظر معماری و کارکرد، فضایی کاملاً استثنایی به شمار می‌رود. در این فضا ۱۰ جفت‌پایه میز روی یک سکوی گچی درون سالنی به طول حدود ۱۴ متر و عرض نزدیک به ۳ متر کشف شده است؛ پدیده‌ای که تاکنون در هیچ یک از آتشکده‌های دوره ساسانی گزارش نشده و برای نخستین‌بار با چنین ساختاری در یک بنای مذهبی این دوره مواجه هستیم.

▪️معاون میراث‌فرهنگی استان اصفهان افزود: در هر فصل کاوش در این محوطه با داده‌هایی تازه و شگفت‌انگیز مواجه می‌شویم و برآورد ما این است که تاکنون تنها حدود یک‌سوم از بافت این آتشکده شناسایی شده و بخش قابل‌توجهی از آن همچنان در زیر خاک قرار دارد.

▪️وی افزود: از سال ۱۳۸۶ تاکنون بررسی‌های متعددی در این محوطه انجام شده که شامل بررسی‌های میدانی، گمانه‌زنی لایه‌نگاری، مطالعه نظام‌مند کل محوطه و نقشه‌برداری کامل از محدوده اثر بوده است.

▪️سیدالعسگری ادامه داد: در فصل نخست کاوش در سال ۱۳۸۹، بخشی از یک آتشکده در این محوطه شناسایی شد و در فصل دوم که در سال ۱۴۰۰ انجام گرفت، دالان‌های پیرامونی یا مسیرهای طواف این آتشکده آشکار شد.

،،،،،،،،،،،،،،،،،

متاسفانه به دلیل باز نشدن سایت پیکو فایل نتوانستم عکس های مربوط به این صفحه را بار گذاری کنم.

خاطره

پس از سه ماه دوباره اینترنت در ایران وصل شد ...

جنگ تمام نشده و هر روز سایه آن برسرشان احساس می شود .