متن زیر در گروه پیشکسوتان افسر عنوان گردید.( شنبه ۵ بهمن ۱۴۰۳)
با سلام حضور دوستان گرامی
گاهی وقت ها می شود که رویاهای کودکی و نوجوانی یا حتی جوانیمان به طرز باور نکردنی بعد از ۵۰ سالگی هم شکل واقعیت به خود می گیرد هرچند محدود و کوتاه و گاهی هم به همان شکل. درست مثل اینکه اتفاقی می افتد و شما می گویید ... وای چه جالب! من این لحظه را عینا در خواب دیده بودم ...
برای من در این ۶ ، ۷ سال که می آیم و در تمرین ها شرکت می کنم چند اتفاق در زمین افسر افتاده که بسیار جالب است و شنیدنی
به دو مورد اشاره می کنم:
اولی اینکه من در دهه شصت، آرزو داشتم که یک بار هم شده در کنار یاران تیم پرسپولیس آن زمان (پروین ، محمد خانی، درخشان و ... ) بازی کنم.
که این امر در ۱۱ آبان، با حضور آقای فنونی زاده، در تمرین پیشکسوتان افسر کمابیش تحقق یافت .
و دیگر، در همان دهه شصت از سه راه معین آباد که می گذشتم داخل یک مغازه بر دیوار ( فکر کنم ساندویچ فروشی ) عکسی از مجله دنیای ورزش زده بودند که نظر من را جلب کرده بود و هر بار مدتها می ایستادم و آن را تماشا می کردم . این عکس، تصویر گلی بود که یک نفر با لباس آبی راه راه (به نظرم از تیم پرتو پرتقال بود) به حالت شیرجه توپ را وارد دروازه حریف کرده بود .
سالها بود آرزو داشتم گلی مثل آن گل را به ثمر برسانم . تا اینکه دیروز (آدینه ۵ بهمن ) این اتفاق افتاد و این برایم خیلی جالب بود .
از اتفاقاتی که برایتان می افتد به سادگی نگذرید شاید آن، از رویاهای کودکی و نوجوانی تان بوده باشد و....
هنوز هم می توانید رویاهایی بزرگ و کوچک داشته باشید و آن ها را دنبال کنید شک ندارم حتما روی خواهند داد ....
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 15:58 توسط علیرضا پهلوانی
|